.
.
لبهایم که تشنه و دلتنگ می شوند باران را می بوسم
من این جا زیر بارانم،
وقتی که بسیار از تو دورم و تو را می خواهم
باران را می بوسم؛ او تو را قطره قطره در من فرو می ریزد
خاطرت باشد ؛ ما هر دو زیر یک آسمان زندگی می کنیم
در دو سوی باران ها من به تو و بوسه و باران ایمان دارم
و قاصدک ها به تو خواهند گفت که دوستت دارم !
زندگی شاید همین فاصلۀ خیس ِ بارانیست
که تو را به من پیوند می زند . . .



شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ | 16:10 | arsalan shapaloo |

پای تو که وسط می آید
هم آغوشی
بی معنا میشود
با تو تا آسمان میروم …. !
بلوغ ِ احساسَم
میانِ بازوانِ تو
رویا را ؛ حقیقت ِمحض می کند ،
بمان !
.
.
.
گاهـــی …
میان وسعــــــــت دستان خالیـــم
حس می کنــم …
تمــــــــام دار و ندارم نگـاه توســـت….!
.
.
.
بعضـــی از سردرد هــــا نـــــــه با چایی خوب میشـــــــــه …
نــــــــه با ژلفن و نه حتی بــا خوابــــــــ ..!
بعضی از سردرد ها فقط با دیدن اونــــــ دو تا چشــــــــای تو خوب میشـــــه …!
.
.
www.3ali3.com
.
.
دیوانه ام می کند ..
فکر اینکه ..
زنده زنده ..
نیمی از من را ..
از من جدا کنند..
لطفا ..
تا زنده ام بـــــــــــمان
.
.
.
مــــاه را
بیشــــتر از همه دوست می داشتی
و حالا
ماه، هر شب
تـــو را به یاد مـــن می آورد
می خواهم فراموشت کنم
اما این مــــاه
با هیچ دســـتمالی
از پنجــــره پــاک نمی شـــود . . .
.
.
.
دستانت را ، در برابرم مشت می کنی …
می پرسی: گل یا پوچ؟
در دلــم مـی گـویـم: فـقـــط دســتانـت …
.
.
.
بیــــراهه هم ..
برای خودش راهیســـت !!
وقتی …
قــــرار باشد !
مـــرا به تـــــو برساند ..!
.
.
.
دلــــــم … هنـوز … خیس خورده ی نگاه توست …
نـازش بـدار …! که نلغــزد … از میان دستهایت …!
.
.
.
مـی دانـم !
تـو کـه بـاشـی
یـک ریـز شـعـر مـی گـویـم
مـن از چـشـم هـای تـو
شـعـرهـایـم را کِـش مـی روم
.



شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ | 16:10 | arsalan shapaloo |

کاش میشد در غروب آفتاب
بی صدا با سایه ها کوچید و رفت …
فرستنده : مرتضی ۰۶۳۱
.
.
خیلی سخته که برای دیگران مثل کوه استوار باشی اما تو خودت آروم آروم بشکنی …
.
.
خب مردمان حسود چرا ساکت ایستاده اید ؟ بروید به کارهایتان برسید ، نگران نباشید ؛ او دیگر خیال بازگشتن ندارد !
فرستنده : دلآرام
.
.
انسان فقط از جنگ ، زلزله و سیگار نمی‌میرد ؛ انسان روزی از لبخند‌هایی که نمیزند و اشکهایی که نمیریزد خواهد مرد !
فرستنده : مرتضی ۰۶۳۱
.

اس ام اس غمگین و سوزناک
.
همه پناهم پشت فاصله هاست !
.
.
من به سوختن عادت دارم ، کبریتو بنداز و برو …
فرستنده : تارا
.
.
کسی چه می داند شاید دست هایت را در جیبم جا گذاشته ای که همیشه در میان آن به دنبال چیزی میگردم !
فرستنده : فرصاد
.
.
وقتی “رفتی” تا آخر “برو”
وقتی “ماندی” تا آخر “بمان”
این تن خسته است از نیمه رفتن ها ، از نیمه ماندن ها …
فرستنده : مرتضی ۰۶۳۱
.

.
به شوقِ پرواز بغل میگیرم آرزوهایم را …
.
.
ماههاست فراموشش کرده ام ؛ خاطراتش را هم …
ولی نمی دانم دستانم چرا هنوز به نوشتن نامش ذوق میکنند ؟!
فرستنده : مرتضی ۰۶۳۱
.
.
این کلمات از نبودنت می آیند !
.
.
ﺩﻟﻢ ﻟﮏ ﺯﺩﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﻫﻢ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﯿﺒﺎﺭﺩ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﻟﻢ ﮐﻪ ﻧﻪ ، ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﺑﺎﺷﯽ …
فرستنده : حمیدرضا
.
.
سالهاست که دیگر فرهاد چایش را تلخ مینوشد …
فرستنده : مرتضی ۰۶۳۱
.
.
یک حرف یک زمستان آدم را گرم نگه می دارد …
و بعضی اوقات هم یک حرف یک عمر آدم را سرد می کند …
حرف ها چه کارها که نمی کنند !!!
.
.
ﻳﻜﻢ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻫﻮﺍﻱ ﺍﻳﻨﺎﯾﻲ ﻛﻪ ﺍﻟﮑﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﻣﯿﺨﻨﺪﻥ ﻭ ﻣﻴﺨﻨﺪﻭﻧﻦ رو ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﺪ ، ﺍﯾﻨﺎ ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎﻳﺸﻮﻥ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻏﺼﻪ ﻣﻲ ﺧﻮﺭﻥ …
فرستنده : دلآرام
.
.
خدایا مگر بودن او در کنارم چقدر از جهانت را میگرفت ؟
فرستنده : مرتضی ۰۶۳۱
.
.
سخت است اتفاقی را انتظار بکشی که خودت هم بدانی در راه نیست …
.
.
این همه نامه های مرا به آتش نکش ؛ خون بهای دل من زیاد است !
فرستنده : سعید
.
.
برای هر اتفاقی می توان پاسخی یافت جز برای رفتن های نابهنگام …
شاید رفتن خود پاسخ یک اتفاق است و هیچکس نمیداند جز آنکه رفته است !
فرستنده : مرتضی ۰۶۳۱
.
.
آنهایی که حرف برای گفتن کم دارند ، درد برای نگفتن زیاد دارند …
.
.
خودمو بغل میگیرم و میگم : غصه نخور … شاید درست نشه ولی تموم که میشه !
فرستنده : حمیدرضا
.
.
بهار دارد مى آید ، ترسم اما از نرفتن سردى توست !
.
.
خلاصه بگویم ماجرا از آنجا شروع شد که در شب آرزوها من او را آرزو کردم و او عشقش را …
فرستنده : فرصاد
.
.
همه چیز آرام است ولی دل من استثناست …
.
.
همه چیز تقصیر تو نبود ، من هم مقصر بودم که احمقانه باور کرده بودم بودن در عین نبودنت را …
فرستنده : تارا
.
.
ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻭﻗﺘﻲ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﻲ ﻭ ﻓﮑﺮ ﻣﻲ ﮐﻨﻨﺪ ﻧﻤﻲ ﺩﺍﻧﻲ ﻭ ﻏﺼﻪ ﻣﻲ ﺧﻮﺭﻱ ﮐﻪ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﻲ ﻭ ﻣﻲ ﺧﻨﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﻤﻲ ﺩﺍﻧﻲ …
.
.
بالای قبر خود نشسته ام ، زار میزنم :
چرا هر روز مرا می کشید ولی خاکم نمیکنید !؟!؟!
فرستنده : فرصاد
.
.
کاش انتظار به اندازه کشیدن یک نخ سیگار بود !
فرستنده : محدثه
.
.
مثل “رعد و برق” هیچکس ما را با هم ندید !
.
.
تا تو را غرق در خاطراتت کنن :
یه آهنگ پیشواز …
دو خط شعر …
کمی هوای بهاری …
یک وجب پیاده رو …
یه جاده خلوت تو حوالی خونتون …
دو کلمه حرف …
بوی یه عطر خاص …
همه و همه کافیه برای اینکه تو چند ساعت وسط اتاقت دراز بکشی و خیره بشی به سقف ، یک آه بلند بکشی و توی دلت بگی : “سلامتی خودم و این همه صبرم” و صدای بارون بشه آرامش دهنده ترین آهنگ اون روزت …
فرستنده : کاملیا



دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ | 19:27 | arsalan shapaloo |